تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - Look for love - part 18

we are kissme and 4 kissme

Look for love - part 18

نویسنده :Nazanin
تاریخ:دوشنبه 4 آذر 1392-12:25 ق.ظ

نظر فراموش نشوددددد!!!! این یه تهدیده !!

ماشالا...ببین اومدیم ثواب کنیم کباب که هیچی جزغاله شدیم...! این آقا با دوس دخترش گند بالا آوردن من باید پول اینهمه غذای گرون قیمت بدم! این همه اینارو میخواد بخوره یا زیاد سفارش داده که منو حرص بده.؟

ایلای:نمیخوری؟؟

من:مثلا میخواستم یه چیزی بگم.

ایلای با خونسردی گفت:خب بگو!

خب الان وقتشه قشنگ غذا رو خوش طعم کنم واسش...به همین منظور مقداری ادویه که همون پاکت عکسای خودمونه رو گذاشتم رو میز ..!

ایلای:این چیه؟

من:بازش کن میبینی.

ایلای درحالیکه همچنان دهنش میجنبید پاکتو باز کرد و با دیدن عکسا انگار برق فشار قوی بهش وصل کردن غذا پرید تو گلوش و شروع کرد سرفه کردن.

خندمم گرفته بود مونده بودم الان چیکار کنم..لیوان آب دادم دستش و پاشدم و چند تا محکم زدم پشتش و دوباره نشستم سرجاش.

بعد از چند ثانیه که نفسش جا اومد گفت:اینا دست تو چیکار میکنه؟؟؟؟؟؟؟

من:دست من نبوده به دستم رسیده!! و قضیه اینکه مینا چجوری اینارو پیدا کرده واسش تعریف کردم هنوز شوکه بود.

بعد از چند ثانیه سکوت گفت:میدونستم بالاخره دردسر میشه باید زودتر از این حرفا تمومش میکردم.

من:چی شده؟؟

ایلای:کس دیگه ای هم اینا رو داره؟؟

من:نمیدونیم!

ایلای:باید به منیجرمون بگم.

من:خب شما که میدونین مردمتون رو اینجور مسائل حساسن چرا انقد تابلو بازی درمیارین؟؟حداقل نباید دوس دخترتو اونجوری میبوسیدی!
ایلای:من نمیخواستم..اون منو بو.سید!

جاااان؟؟؟ چه افتضاحی..پس دختره اول اقدام کرده! نچ نج..خجالتم خوب چیزیه.

من:حالا هرچی...البته مینا میگف میتونی خودت اعلام کنی که دوس دختر داری.

ایلای:مگه دیوونه ام ..؟اون با من نسبتی نداره و دیگه همه چی تموم شده!

من:حالا از کجا معلوم شایدم خوش شانس باشی و اون همکار مینا دیگه از این عکسا نداشته باشه و همش همینا باشه.

ایلای انگار امیدوارتر شده بود و گفت:اگه اینجوری باشه که دیگه عمرا طرف سوهی نمیرم.

سوهی..؟ پس اسم دختره سوهیه!

من:خب درهرصورت بچه ها اصرار داشتن که حدااقل خودت این قضیه رو بدونی منم دیگه میرم.

پول همه غذا ها رو گذاشتم رو میز و بلند شدم.

ایلای هم همزمان باهام بلند شد و گفت:با هم میریم.

                                              ---------------------------------------------------------

بعد از ادیت کامل ویدیوی یوکیس لب تابو گذاشتم یه گوشه و رو تخت دراز کشیدم ..تیزرای تبلیغاتی یوکیس که تا الان خوب شده بود این ویدیو هم منتشر بشه پول طراحیشو یه راست میفرستم ایران..! خیلی وقت بود مامان و بابا زنگ نزده بودن خودمم رغبتی نداشتم که بهشون زنگ بزنم همه چی مثه قبله و وضعیت همونجوریه دیگه..!

گوشیم زنگ خورد..نیما بود! الان وقتش بود حقشو بزارم کف دستش.

-الو سلام ندا..چطوری؟

-سلام و زهرمار !!

-ا ..وا..چراااا؟؟

-چرااااا؟؟؟ مرد حسابی این چه طرز هتل رزرو کردنه؟؟؟ بچه دبستانی رو میگفتیم برنامه یه هتلو قشنگتر از تو میریخت..27 سالته خجالت بکش.!!

-ببخشید بخدا تقصیر من نبود بخاطر این ماموریته همه چی بهم ریخت مجبور شدم برم.

-خب میگفتی به هنری اون یه خاکی تو سرش میریخت..میدونی با چه بدبختی خونه گیر آوردیم؟؟ آخرسر هنری هم نتونست کاری بکنه و مینا برامون خونه گیر آورد.

-مینا؟؟؟؟

-آره.دوستش خونشو واسه چند روز بهمون داد.

-ای گداهااا...دلتون نیومد یکم بیشتر پول خرج کنین برین هتل؟؟

-گدا عمته ..بی ادب!!

-خب عمه من عمه تو هم میشه.

-حالا هرچی..کاری نداری بری بمیری؟؟

-چقد تو بی ادبی ...بخدا هیچکی نمیاد بگیرتت..!!! ترشیده...!

-خفه!!

گوشیو قطع کردم و دوباره دراز کشیدم مینا اومد تو اتاق.

مینا:چه میکنی؟

من:استراحت!

مینا:دیگه خبری نشد؟

من:از چی؟؟

مینا:از مذاکرات 1+5!!! خب از ایلای دیگه..!

من:واااا...چرا عصبانی میشی حالا...؟!! خیر ..خبری نیس..باشه هم به من ربطی نداره.

مینا:به تو ربطی نداره ولی هر خبری شد به من باید بگی دوس دارم بدونم این قضیه ایلای دقیقا چیه.

من:باشه! ولی تو چرا نمیری تو کار همکارت یکم سرک بکشی..؟ ایلای اصن نم پس نمیده شاید اگه همکارتو یکم سوال پیچ کنی بگه.

مینا: میگم به نکته ظریفی اشاره کردیاااا..!

جینکی و شیدا هم اومدن تو اتاق.

جینکی:کمیسیون تشکیل دادین؟

مینا:از کمیسیون هم یه چیزی اونورتر!

شیدا: آخخخ جوووون.. بگین ببینم چه خبره؟؟

مینا:هنری تو اتاقشه؟؟

جینکی:نه فرستادیمش خرید.. بگین!!

مینا:میخوایم فضولی کنیم ببینیم قضیه ایلای با این دختره چیه!

من:اونوطوری که با من حرف میزد انگار کلافه بود و هی میگف همه چیو با دختره تموم کرده ولی نظرکارشناسی بنده اینه که هنوزم داشت بالا سرش لاو میترکید!

جینکی:شما چن تا تجربه داشتی اونوقت!!؟؟

من:خفه شو...!!

جینکی:بی ادب!

شیدا:این خواهر من خیلی پاستوریزه اس با این سنش خجالت نمیکشه هنوز بوسه اولم نداشته!! (هخخخخ...یاد خانوم دارابی افتادم تو فیلم ورود آقایان ممنوع!!)

من:تو چرا چب میری راست میای میگی من سنم بالاس ؟؟ من بدبخت هنوز 24 سالم نشده!!

مینا:اه ..ول کنین اینارو..من میخوام همین الان به همکارم زنگ بزنم و مچشو بگیرم !

و فوری گوشیشو درآورد و شروع کرد شماره گرفتن .

من:بابا حالا من یه چیزی گفتم تو چرا جدی میگیری ..؟ قطع کن!

مینا:هیییسس.

اول طرف اصلا حرف نمیزد معلوم بود که نمیگه! مینا هم حسابی کلافه شده بود.

جینکی آروم گفت:فکر نکنم چیزی بگه.

مینا گوشیشو گذاشت رو آ یفون و گفت: غلط کرده الان مجبورش میکنم.

صدای یه پسر نسبتا جوون بود که میگفت:چند بار بگم حتما اون عکسا رو میز من نبوده و تو اشتباه کردی.

مینا:بچه گیر آوردی؟؟؟ نمیخواستم بهت بگم ولی حالا میبینم که مجبورم...اون روزی که جنابالی واسه عکس گرفتن رفتی بودی به اون رستوران من و دوستامم اونجا بودیم و بعد از غذا خوردن ایلای و دوس دخترشو بیرون رستوران دیدیم و عکس گرفتیم.

چشمامون دیگه داشت از حدقه میزد بیرون این داره چی میگه؟؟!!

مینا : اگه تو هم مدرکی داشتی میتونستیم ازش یه گزارش توپ بدیم و بترکونه کی پاپو! ولی ظاهرا چیزی نداری فعلا خداحافظ.

-یه لحظه صبر کن...آره اون عکسا رو من گرفتم.

مینا:تو از کجا میدونستی ایلای و دوس دخترش اونجان؟

-به من ربطی نداره دوس دخترش خواسته بود که ازشون عکس بگیرم..گفتش ایلایو می.بوسه و تا منم همون موقه ازش عکس بگیرم.

مینا:ینی چی؟؟اینکه..خیلی مسخره اس.

-دیگه من چیزی نمیدونم ...حالا پایه ای یه گزارش خوب از این عکسا دربیاریم خیلی به نفعمونه هاااا..

مینا:بهت خبر میدم.

و گوشی رو قطع کرد.

شیدا:من باورم نمیشه.

جینکی:این ینی چی؟؟مگه دختره مرض داشته واسه دوس پسرش دردسر درست کنه.

من:اگه ایلای واقعا با دختره بهم زده باشه دختره هم خواسته یه جوری تلافی کنه.

مینا:چی فکر میکردیم چی شد...!!؟

شیدا:بیچاره ایلای ..آخیییییییییی!!

جینکی:آره خدایی خیلی گناه داره.

من:چیه حالا چرا به من نگاه میکنین؟؟؟

شیدا:تو که خواهر بزرگه منی باید یه کاری ازت بربیاداااا..!

من:ای خدا!

شیدا:فردا بگیم هنری ما رو ببره پیش یوکیس؟؟

جینکی:آره خوبه. اونوقت تو هم به ایلای بگو همینارو.

مینا:آخخخ اگه دوس دخترش بفهمه...!! خیلی خفن میشه.

من:بنده هم اینجا اختیار از خودم ندارم و بوقم دیگه نه؟؟؟

مینا:تصمیم گرفته شده ...کار کار خودته!

                                      ---------------------------------------------------------------------

فردا شیدا و مینا و جینکی نقشه ای که کشیده بودنو اجرا کردن بیچاره هنری خیلی سعی کرد بفهمه واسه چی میخوایم بریم هتل یوکیس ولی حسابی تو خماری موند.

هنری:من یه سری کار دارم و میرم..هرموقه خواستین برگردین بهم زنگ بزنین بیام دنبالتون.

شیدا:اوکی شما برو.

به دونگهو گفته بودیم که داریم میایم واسه همین زودتر از بقیه تو لابی هتل دیدیمش .کوین و کیسئوپ هم پشت سرش داشتن میومدن.

دونگهو:ایوللل حوصلم بدجور سر رفته بود خوب شد اومدین.

مینا آروم درگوشم گفت:این منو میبینه کهیر میزنه چرا این شکلیه.

دونگهو به مینا گفت:من مصاحبه نمیکنمااااا..!

مینا:منم فقط با آدمای مهم مصاحبه میکنم.

کوین و کیسئوپ زدن زیر خنده .

کیسئوپ درحالیکه میخندید گفت:ینی با منم مصاحبه نمیکنید؟

مینا:چون تو یه گروهید زیاد فرقی نداره ..ولی شاید واسه تو بشه یه کارایی کرد.

دونگهو دمق شد و با همون حالش رفتیم اتاقشون.

هون و سوهیون و آجی با هم تو یه اتاق بودن ! ایلای و کوین و کیسئوپ و دونگهو با هم. ولی وقتی ما اومدیم همشون ریخته بودن یه جا..! ینی بدبخت کسیکه اتاقو تمیز میکنه واقعا شتر با بارش اونجا گم نمیشه.



نوع مطلب : Look for love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:27 ب.ظ
Greate pieces. Keep writing such kind of info on your site.
Im really impressed by your site.
Hey there, You have performed a great job. I'll certainly digg it and for my part recommend to my friends.
I'm confident they will be benefited from this website.
jinki
سه شنبه 5 آذر 1392 04:08 ب.ظ
نازی من ععطراذ دارم چرا قسمتای من تو داستان انقدر کمه نازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هااااا؟
راسی تو اخرش با ایلای خوب میشی یا نه؟
من که بره داستانایخودم نقشه های پلید کشیدم واستون
بدو بعدیو بزارررر
پاسخ Nazanin : آخه عزیز من صبر داشته باش ...به جنابالی و کوین هم بطور مفصل میپردازم اصلا نگران نباش!
اوه اوه نه تو روخدا...من به این نقشه هاتون واقعا آلرژی دارم خصوصا اگه ایلایم باشه دیگه هیچی کهیر میزنم
melika phoenix
دوشنبه 4 آذر 1392 03:23 ب.ظ
آقا اوضاع بیخ پیدا کردا.....خیانت....توطئه....نارو زدن ...آبرو بردن....قتل....
اهم اهم...ببخشید.. پیازداغش زیاد شد...منظورم اینه که دوس دخترش خیلی نامرده...
پاسخ Nazanin : اووووو....قتل کجا بود تو هم؟؟؟ فیلم اکشن نمیبینی عزیز من! بعله به هرحال اینم تو دوس دختر شانس نیاورد!
melika phoenix
دوشنبه 4 آذر 1392 03:20 ب.ظ
اول اینکه چه عجب داستان گذاشتی.....!
دوم اینکه آفرین
سوم هم افرین
چهارم هم آفرین
پاسخ Nazanin : قربون شما...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر