تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - Look for love - part 16

we are kissme and 4 kissme

Look for love - part 16

نویسنده :Nazanin
تاریخ:شنبه 25 آبان 1392-11:27 ب.ظ

اینم قسمت 16 ...ولی جدی واسه خودمم جالب شد ...چقد من فعال شدم

با شیدا منتظر نشستیم تو لابی هتل ..این از اول بسم ا.. مسافرتمون خدا بخیر کنه آخرشو! تو همین فکرا بودم که صدای اس ام اس گوشیم بلند شد دونگهو بود.

-شما چرا نیومدین؟

جواب دادم:از دست گلای نیما داداشمه ! معلوم نیس چجوری و کی اتاقای ما رو رزرو کرده که الان میگن اسمی از شما تو لیستمون نیس.

-چه بددددد...میخوای به منیجرمون بگم ؟ شاید بتونه کاری بکنه؟

-نه هنری داره سعیشو میکنه فعلا.

-باشه !

با بی حوصلگی گوشیمو خاموش کردم و گذاشتم تو کیفم.

شیدا:کی بود>؟؟

من:دونگهو! میخواست ببینه چرا نیومدیم.

شیدا:حالا اگه جایی پیدا نشه امشب کدوم قبرستونی بخوابیم؟

من:چرا جو میدی؟؟ مگه میشه؟ توکیو... شهر به این بزرگی.. بالاخره یه جایی پیدا میشه دیگه.

ایندفه گوشی شیدا بود که شروع کرد زنگ خوردن ..حالا ببین تو این هیری ویری دیگه کم مونده از برنامه نودم زنگ بزنن باهامون مصاحبه کننننن...ایییشش!!!

شیدا:ا...میناس!الووو...؟؟

مینا:الو...رسیدین بالاخره؟؟؟؟ اون ندا ذلیل مرده چرا گوشیش خاموشه؟؟

شیدا:سلام علیکم.

مینا:علیک سلام..رسیدین؟؟

شیدا:آره تو هتلیم.

مینا:چرا صدات اینجوریه؟

من:بزار رو بلندگوش منم بشنوم چی میگه.

مینا:الو؟؟ میشنوی؟

شیدا:آره صدات داره پخش میشه جینکی و ندا هم اینجان.

من:نمیدونی تو چی بدبختی گیر افتادیم.

مینا:چرا چی شده مگه؟

همه چیو واسش تعریف کردیم .

مینا:حالا چیکار میکنین؟

جینکی:هنری رفته دنبال یه خونه  واسه اجاره.گیر بیاد واقعا شانس آوردیم.

مینا:بچه هاااااااااااااااا!!!!!!!

شیدا:چته ؟؟؟گوشمون کر شد..ما خودمونم اعصاب مصاب نداریماااا!!

مینا: چاره کارتون دست خودمه بابا...یکی از دوستام اونجا یه خونه کوچیک داره که الان خالی افتاده کسی هم اجارش نمیکنه شاید بتونم براتون جورش کنم.

شیدا: ایولللللل..!!!

مینا:گوشی هاتونو روشن بزارین تا همین الان به دوستم زنگ بزنم و خبرشو بهتون بدم...و یه چیز دیگه هم باید بهتون بگم که اگه بفهمین صد در ص فکتون رو آسفالته.

سه تا باهم گفتیم:چیییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟

مینا:الان نمیگم...میام اونجا بهتون میگم فعلا تو خماری بمونین.

من:میخوای بیای اینجا چیکار؟

مینا:چیزی که میخوام بهتون بگم به قدری مهمه که بخاطرش میخوام بیام اونجا حالا هم که شما درگیر خونه پیدا کردنین واجب شد بیام. فعلا خداحافظ.

بلافاصله بعد اینکه گوشیو قطع کردیم سرو کله هنری پیدا شد.

هنری:بچه ها فعلا هماهنگ کردم امشب تا فردا ظهر میتونین تو یکی از اتاقای اینجا بمونیم شما برین بالا راهنماییتون میکنن..منم میرم دنبال خونه.

من:ببین مینا زنگ زد گفت یکی از دوستاش اینجا خونه داره برامون جورش میکنه خودشم داره میاد اینجا.

هنری:اون دیگه واسه چییییییییی؟؟؟

شیدا:گفت یه خبر خیلی مهم داره.

هنری:اونم کشوندین اینجا...ای باااباااا!!

من:ما نکشوندیم ...بعدشم بیاد ! بابا خبرنگاره هس که هس..ما دیگه با هم دوستیم.

هنری:خیله خب درهرصورت من بازم میرم دنبال خونه ..شاید مینا نتونه کاری بکنه.شما فعلا برین .

باهاش خداحافظی کردیم و رفتیم اتاقمون..نه..مثه اینکه دیگه کم کم داره نظرم راجع به این هنری عوض میشه میگن آدمارو تو سفر باید بشناسی همینه هااا...!

 

 

چشمامو بزور باز کردم و یه نگاه به ساعتم انداختم اوفففف...خیلی وقت بود خوابیده بودیم بالشمو سمت شیدا و پتو رو هم سمت جینکی پرت کردم بلکه بیدار شن.

شیدا:نشد این بخوابه و بعدش مثه آدم بیدار شه.اه!

من:نمردی انقد خوابیدی؟؟؟

شیدا با حالت بچگونه ای بالششو بغل کرد و گفت:بی تلبیت!!!!!!!

همونطور که داشتم گوشیمو چک میکردم گفتم:باز مثه علی دایی حرف زد..!

بالاخره دوتاشون یه تکونی به خودشون دادن و بیدار شدن.

من:وااااااای بچه ها دوتا میس کال دارم از مینا.

شیدا:چطور نفهمیدیم گوشی داره زنگ میخوره.

جینکی:آره منم ازش یه میس کال دارم.

من: واااای بدبخت خودشو کشت. الان بهش زنگ میزنم.

و فوری شمارشو گرفتم.

-الو سلام مینا...!!

-سلامو زهرمار !! چرا هیچکدوم گوشیتونو برنمیدارین کشتم خودمو.

-ببخشید بخدا الان موقتا یه اتاق گرفتیم تا رسیدیم ولو شدیم از خستگی.

-خیله خب خبر خوب دارم..خونه جور شد شماره دوستمو برات اس میکنم باهاش تماس بگیرین و هماهنگ کنین فورا تا فردا میتونین برین خونش!

-ایوللللل...عاشقتم مینا حرف نداری!!

-خودم میدونم! درضمن منم واسه فردا با بدبختی یه بلیت گیر اوردم که بیام اونجا پس منتظرم باشید که اومدم.

-ببین نمیخوای بگی چه چیز مهمیه که بخاطرش میای اینجا.؟

-میفهمین دیگه...ولی فعلا اینو بدونین که به یوکیس مربوط میشه.من برم وسایلمو جم کنم .

-باشه خداحافظ

-بای بای

 

شیدا:چی گفت؟

من:قضیه خونه که درست شد...ولی..

شیدا:ایوللللل خب حله دیگه!!

من:معلوم نیس خودش واس چی داره میاد اینجا ازش پرسیدم گفت به یوکیس مربوطه.

جینکی:خدا رحم کنه...!لابد به ما هم مربوطه.

من:دیگه اونشو نمیدونم. میگم هنری نیومد؟

شیدا:نه....از وقتی ما خوابیدیم نیومده طفلکی...آخییییییی دلم براش میسوزه...اونم خسته بود!

جینکی:خواسته ما راحت باشیم...!

شیدا:دارم به این نتیجه میرسم که نیما راست گفته ..هنری پسر خوبیه ظاهرش غلط اندازه.

من:حرف نیمارو نزن...فقط منتظرم برسم کره تا این بشرو شتکه کنم بخاطر این بساطی که برامون درست کرده.

 

شماره دوست مینا رو فوری برای هنری اس کردم تا باهاش تماس بگیره بلکه لااقل تا فردا از این وضعیت راحت شیم.

 

 

دونگهو از همون اول صبح با عینکش درگیر بود و دائما جا به جاش میکرد.

شیدا:بابا خوشتیپی بخدا.

دونگهو:وااااااایییی الان میریم گردش.؟؟

جینکی:ما که نمیدونیم از منیجرتون بپرس. امروز روز اوله و بیکاریم از فردا فیلمبرداری شرو میشه پس حتما میرین دیگه.

کوین:انگار تا حالا گردش نرفتیم.

دونگهو:نه آخه امروز اصلا حوصله کارو نداشتم.

ایلای و سوهیون و کیسئوپ هم که تا اون موقه بالا بودن اومدن لابی هتل .

سوهیون:همه که اینجایین.؟

من:آره ..بالاخره یه جا گیر آوردیم ..هنری پول دیشبو با هتل حساب کنه الان میریم اونجا.

کیسئوپ:چه بد شد..کاش شما هم تو همین هتل بودین.

هنری در حالیکه با گوشیش حرف میزد اومد سمتمون...کلا 80 درصد مواقعی که ما اینو میبینیم داره با گوشیش حرف میزنه..!

بعد اینکه حرف زدنش تموم شد گفت:خب بچه ها همه چی هماهنگه..خیال منم راحت شد! بریم!

شیدا:میدونی از اینجا تا خونه دوست مینا چقد راهه؟

هنری با ذوق:فکر کنم نیمساعت ! ولی مثه اینکه خونه کنار دریاس!

دونگهو:چیییییییییی؟؟؟ کنار دریاس!؟؟؟ ینی چی؟؟؟هتل ما وسط شهره اونوقت خونه اینا کنار دریاس؟؟ واس چی آخه؟؟؟

سوهیون:همینه که هس...بشین سر جات! (ایوللل جذبه!)

شیدا:خب عیبی نداره شما هم هرموقه خواستین پاشین بیاین اونجا.

دونگهو:ایوللللل...پس فردا بعد از ساعت کاریمون اونجام.

شیدا بهم تنه زد و به فارسی گفت:اینا تو لغت نامشون کلمه تعارف ندارن احیانا؟؟

من:اطلاعی ندارم والا!

هنری:خب دیگه ...ماشین بیرون منتظره بریم.

از یوکیس خداحافظی کردیم و سوار ماشین شدیم...همونطور که هنری گفته بود نزدیک به نیمساعت طول کشید تا برسیم ولی جای خیلی توپی بود! درکنار کار برامون یه تعطیلات هم به حساب میومد.

دوست مینا هم دختر خونگرمی بود و جای تموم چیزایی رو که ممکن بود تو این چند روز لازم داشته باشیم بهمون نشون داد بعدشم گفت که تا فردا میره خارج از ژاپن برا دیدن خونوادش.

نوع مطلب : Look for love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:01 ق.ظ
My brother suggested I may like this web site. He used to be totally
right. This put up truly made my day. You can not imagine just how a lot time I had spent for this information! Thanks!
ساینا
سه شنبه 19 آذر 1392 10:27 ب.ظ
تو روووو خدا در مورد من و هون هم بزارباشه؟؟؟
پاسخ Nazanin : ببشیییییید عزیزم واقعا دیگه داستان جا نداره واسه اینکه بیشتر از این نقش بزارمشرمنده
mina
دوشنبه 27 آبان 1392 07:30 ب.ظ
از وقتی که از هم جدا شدیم
پاسخ Nazanin : تو غلط کردی جدا شدی ...ایییییییییششش
mina
یکشنبه 26 آبان 1392 03:43 ب.ظ
نازی چیزی خورده به مخت جالبه ادم شدی زود داستان میزاری
هیییی من همیشه حلال مشکلات شما دو تام
بزار بچمم بیاد خونه غریبه که نیست
پاسخ Nazanin : هخخخخ...آره عاشق شدم فکر کنم تازه کجاشو دیدی امشبم میخوام بزارم
بعلهههه بچت ؟؟؟ دونگهو از کی بچت شد؟؟
شیدا
شنبه 25 آبان 1392 11:43 ب.ظ
چه پروو همینجوری میخواد بیاد بدون تعارف ای بابا خخخخ
خیلی حال کرددددم ایولللل عالی بود مرسیییی
پاسخ Nazanin : خخخخخ...خواهش میکنم شیدا خانوووووومم
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 11:38 ب.ظ
بعله.......
like
پاسخ Nazanin : آها...بعله بعله
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:59 ب.ظ
برا من اسمایلی عصبانی نذار.....
unlike
پاسخ Nazanin : این الان لایکه اونوقت؟؟
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:56 ب.ظ
خوندم بخدا....نزن...من گناه دارما...
پاسخ Nazanin : نچ گناه نداری
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:54 ب.ظ
راستی....اون پیش بینی من "به اندازه یک شب" درست بود...
بالاخره اتاق گیرشون اومد دیگه...یه شب و کل سفر نداره که...مهم اینه که من اشاره کردم..اشارم هم دور بود اگه دقت کرده باشی...
پاسخ Nazanin : خیلی خب نستراداموس !! پیش بینیت درست بود !
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:52 ب.ظ
آقا کسی نمیاد؟؟ دوم هم مثه اینکه باز خودمم !
پاسخ Nazanin : برو داستانو بخون بیکار...اینجا شمارش تعداد راه انداخته
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:51 ب.ظ
من برم بخونم...
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:36 ب.ظ
من برم بخونم...
پاسخ Nazanin : آفرین بروووو
melika phoenix
شنبه 25 آبان 1392 10:35 ب.ظ
اول.....
پاسخ Nazanin :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر