تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - wish u were here 1.2

we are kissme and 4 kissme

wish u were here 1.2

نویسنده :ji ji kim
تاریخ:شنبه 25 آبان 1392-09:09 ب.ظ

سلام بچه ها خوبید؟
ببخشید می خواستم دیشب بزارم داستانو ولی سرعت هییی گند میزد به کاسه کوزم چینجا شرمنده
بچه ها از قسمت 1 تا 4 که فبلا گذاشته بودم
1:
بسمه تعا لی
اولاش با اسم ایرانیمم(مارال)
مارال = شیداااااااااااااااااا فلشت کو؟
شیدا = دسته نازیه
مارال = نازی کی از کلاس میاد؟
شیدا = 2 ساعت دیگه
مارال با سرعت میاد تو اتاق پیشه شیدا اخه بی شئور بره چی میدی به اون
(بچه ها از داستان نازنین کمک گرفتم توش)
شیدا = خب حالا چته من اعصاب ندارم این وروجکم هی دورو بر من میپلکه
مارال = خیلی خری
شیدا = ماماااااان بیا این دخترتو ادم کن
مامان = من میرم بیرون گیسای همو نکشید
مارال= اخه این کیس داره؟
شیدا = ببخشید شب بود گیساتو ندیدم کیسوکمند وگرنه از تهش می گرفتم میکشیدم تا سر کوچه میدوییدم
مارال = خفه شو با شت دست میزنم تو گوشتاااااااا 
شیدا خندش می گیره (خب حق داره مگه با پشت دستم میزنن تو گوش؟)
مارال = نیشتو ببننننننند
شیدا =نه مثه این که پر رو شدیاااااااا
مارال= ساکت شو
شیدا= میزنم فکتو مارم پایینا
مارال  = ساکت شو
شیدا = برو گمشو باباااااا
(چه با ادبیم)
جی جی = (جی جی همون مارالم)
نفهههههههههههم
شیدا عصبانی بر می گرده و شروع می کنه به زدن جی جی (خخخخخ کلا گیسوگیس کشی نوشتم)
  جی جیم مو های شیدارو می کشه
(اگه عقل داشته باشید میفهمید منو شیدا و نازنین تو این داستان خواهریم(ببین نازی چقدر داستانت قشنگه که تقلید کردم پس زود زود بزار خخخخخ)
که زنگ درو میزنن
ولی هیچ کس بغیر از اون دوتا دشمن خونی خونه نبود
تا اخر مامان دسشو انقددددددددددددر گذاشت رو ایفون تا دیگه نزد اخر مارال بی خیال شد پاشد درو باز کرد
مامانش عصبانی اومد تو
- کجا بودید درو باز نمیکنیییییید؟
که با دیدن مو های رو هوای مارال گفت = شیدا کو؟
شیدا اومد سلام داد (لال بمونی چرا منوژدییییییی)
مامان= خاااااااااک تو سرتون من همین فر دا میرم شمارو میزارم کاراته انقدددددددر همدیگرو بزنید تا اخر یکیتون بمیره اون یکیم اعدام کنن من راحت شم
در باز بود که ایلیا اومد تو (ایلیا خیالیه 23 سالشه برادرمونه(تلمیح به داستان نازنین خخخخخخ)
ایلیا = سلام
مامان = زهر مار! تا الان کجا بودی؟(خب منو این دعوا داریم چرا اون بچه رو دعوا می کنی مامان خیالیه من؟)(اقا من مامان خودمو می خوام)
ایلیا= وا چی شده؟
مامان  برو تو اتاقت با دخترا حرف بزن تو
ایلیا خندش گرفته بود ولی تا مارالو دید تعجب کرد
ایلی = مارال ؟!
یه دفه چشمش افتاد به شیدا و چنگی که رو صورتش افتاده بود
ایلی = دوباره؟!
مامان = همیشه همدیگرو جر میدن دیگه
ایلی = مارال؟ چرا اخه شما مثلا خواهرید
مامان درو بست و اومد تو
گفت = همیشه همدیگرو جر میدن
 ایلیا  فردا پس فردا
 شیدا شوهر می کنه میره تو میمونی تنها
جی جی = بهتر از اینه
شیدا = ایلیا اغلان شوهت میدمااااا
ایلیا = خوب خب ببخشید من رفتم اتاقم من تسلیم
دوباره زنگ در  خورد مامانی درو باز کرد نازی بود
نازی از در اومد تو کیفشو پرت کیهگوشه شالشم پرت کرد بعد همون دو قدمیه خونه ولو شد
که یه دفه دوتا خروس جنگی رو دید
نازی با تعجب پاشدو. گفت : باز دعوا؟
جی جی = نازی فلش تیفارو بده من دعوا سر فلش بود
تیفا جیییییییییغ زد گفت : نازیییی فلشو بدی جرت میدمممممم
نازی = وا به من چه
مامان = ببشینید همدیگرو بکشید من رفتم .ایلیا مامان چی می خوری بیارم؟



مامان = ببشینید همدیگرو بکشید من رفتم .ایلیا مامان چی می خوری بیارم؟
ایلی با حالت ژکوند = برام سوجو بیار  نه نه شامپاین بیار
مامان چپ چپ نگاش کردو گفت :چی؟!
داشت میومد سمت ایلی که ایلی گفت = چای   چای لیمو ام بریز
مارال خیلی خندش گرفته بود
ایلی = ههههه بالا خره یکیتون خندییید
مارال = من دعوا ندارم نقصیر خودشه
شیدا = بببنننننننننند
نازی = حالا انقدر جیغ نزن
ایلی = نازی بیا اتاقم کارت دارم
نازی پاشد رفت اونجا مارالم رفت اتاق خودش مامان م شیدا رو نصیحت می کرد
ایلی = نازی بیا یه  نقشه ای بریزیم اشتیشون بدیم
نازی = بنظر من با مامانم هماهنگ کنیم وختی فردا مارال رفت کلاس زبان من با گریه بیام خونه بگم مارال تصادف کرده و الان بیمارستانه
تو ام با گریه و اینا برو کلاس بگو شیدا تصادف کرده بیمارستان بعد جفتشونو ببریم یه جا
ایلی = فکر خیلی خوبیه
بابا شب اومد خونه
و با دیدن دهختراش فقط خندید
سر سفره شام بودیم نازیو ایلی اصلا به روی خودشون نمیاورد چیزیو
شیدا و مارالم که در مواقعی که قهر نبودن پیش هم میشستن کاملا از هم دور نشسته بودن
با با به شیدا = دخملم صورتت چی شده؟
شیدا = گربه چنگ زده (با حرص گفتن(میگم پچه احترامی بهم میزاریم؟)
بابا به مارال = عزیرم دست تو چی شده؟
مارال = سگ گاز گرفته (خودم ببخشید شیدا ببخشید خب بره خنده دار شدنه)
شیدا از سر سفره پاشد رفت جین کیم پاشد رفت اتاقش
نازیو ایلی همه چیو بره مامان بابا تعریف کردن
گرفتن خوابیدن فردا صبح صبونه  خوردنی مامان بابا و ایلیا و نازی کاملا طبیعی رفتار می کردن
مارال سر سفره بود ولی شیدا نه
که اونم بعد 10 دیه اومد
با ارایش تمااااااااااام
بابا = کجا ایشااله ؟
شیدا نشست سر سفره و گفت همینجا
مارال به زخم روی صورت شیدا نگاه کرد دلش سوخت اخه خیلی جاش بد بود ولی بعدش به کنده شدن پوست دست خودش که نگاه کرد دیگه دلش نسوخت
بعده صبونه معصومه اومد خونه ی اونا و رفت اتاق مارال معصومه صمیمی ترین دوست مارال بود
معصوم = چی شده دست
مارال = هیچی ول کن بعده یه ساعت که ساعت 12 بود با معصومه رفتم کلاس زبان
وسط کللاس زبان بود که گوشیم زنگ خورد
تیر = خانم بشارت نباید گوشیتو خاموش کنی؟
من = ببخشید خانوم گوشبیمو خاموش کردم ولی بعد مدیر اموزشگاه اومدو منو خواست رفتم سر تلفن پشت تلفن ایلیا بود ایلیا با گریه حرف میزد
مارال = چی سشده؟ د حرف بزن دیگه
ایلی = شی شی دا تصادف کرده الان بی ..مارستانه بعد به گریش اوج داد
مارال = چی؟! که حالش بد شد مذیر اموزشگاه پیشش بود که اونو گرفت
ایلی = میام دنبالت بریم بیمارستان مامان بابا اونج  ان
جی جی ربا گریه خدافظی کردو نشست رو صندلی منتظر ایلی
ایلی زود زنگ زد به نازی گفت
نازی از بیرون قطره گرفته بود و تو چشش ریخت با خودش می گفت اتفاقا بره بازیگریم خوبه
رفت خونه و شروع کرد به حق حق زدن فقط شیدا خونه بود
نازی = شیدااااا لباساتو بپوش بریم بیمارستان
شیدا با نگرانی از پله ها اومد پایینو گفت =انونجا چرا؟ نازنین بیشتر گزیه کردو گفت = مارال تصادف کرده شیدا سر جاش خشکش زد
-چی؟!
نازی = بیا بریم دیگه تیفا با گریه رفت بالا و لباس پوشید نای همچنانم در حال گکریه الکی بود به  ایلی اس داده بود
شیدا با عجله اومدو وارد بیمارستان شده بودن مامان بابا که تو اون اتاقه بودن (یکی از اتاقای بیمارستان)
مارالو ایلیا هم وارد شده بودن شیدا فقط دعا دعا میکرد که اتفاق خاصی نیفتاده باشه دلشوره داشت
وارد اتاق شد مامان بابا فقط اونجا بودن
شیدا = مارال کجاس؟
اونا = مارالو بردن اتاق عمل الان میارن این  اتاق شیدا زد زیر گریه خیلی شدید تر شد گریش و اروم میگفت = ینی زنده میمونه مارالم همینن حالتو داشت تا رسیدن با اتاق تا در باز شد ایلیو مارال رفتن تو 
مارالو شیدا با دیدن هم از تعجب مردن
2:


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 11:05 ب.ظ
Aw, this was a really nice post. Taking a few minutes and actual effort to
generate a superb article… but what can I say…
I put things off a lot and never manage to get anything done.
elaheh
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 06:19 ب.ظ
موفق باشی عالییییییییییی
پاسخ ji ji kim : ممنون عزیزممممم
ساینا
یکشنبه 24 آذر 1392 01:12 ق.ظ
در مورد من و هون هم بزار
پاسخ ji ji kim : باشه بیو گرافی کاملتو بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر