تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - Look for love - part 15

we are kissme and 4 kissme

Look for love - part 15

نویسنده :Nazanin
تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1392-01:16 ق.ظ

قسمت 15

آقا نیمساعت گذشته اینا همه خوابن نکنه خلبان هم خوابه؟؟چرا همش هواپیما تل تلو میخوره؟؟شایدم من توهم زدم...خیر سرم فک میکردم بیام اینجا فوری خوابم میبره چرا نمیتونم بخوابم الان؟؟ یه نگاه به دور و برم انداختم جینکی که خواب بود هر دودقیقه یکبار ولو میشد روم هنری خیره شده بود به جلو کلا پلک نمیزد این ینی الان تو چرته یا با چشمای باز میخوابه؟؟؟ اوه اوه...یکی بیاد ایلای و دونگهو  رو جم کنه اینا چرا تو بغل هم لم دادن عین دوس دختر دوس پسرا شدنااا خجالتم خوب چیزیه..کوین روش سمت پنجره بود نمیتونستم ببینم بیداره یا نه خب این خودش امیدیه هرچند کوچیک اگه بیدار باشه من حوصلم سر نمیره الان.

من:هی..کوین ...کوین شی..هوی..خوشتیپ.. مثبت!! هیی با تواماااا!

یهو کله ی کوینم برگشت سمتم نخیرررررررررر...اینم که خوابه.

یهو یه ضربه محکم از پشت صندلیم خورد به کمرم که آخم دراومد.

پشتمون ایلای و دونگهو نشسته بودن برگشتم دیدم ایلای بیدار شده داره کش و قوس میاد .

من:کمرم له شداااا..

ایلای خونسرد خمیازه ای کشید و گفت:واقعا؟؟ببخشید حواسم نبود.

چشم غره ای بهش رفتم که باعث شد بیشتر خندش بگیره.

به فارسی گفتم:مرض ..رو آب بخندی!

ایلای:ها؟؟؟

من:هیچی .

ایلای:کسی بیدار نیس؟؟

من:نه.

ایلای:هنری هم بیدار نیس؟

من:نه

ایلای:کی میرسیم؟

من:نمیدونم.

ایلای:کلا نمیتونی بیشتر از یه کلمه جواب بدی ؟

من:نه.

ایلای:اونجا رو چه رمانتیک!

به جایی که اشاره کرده بود نگاه کردم هییییی وای من..شیدا که غش کرده بود رو شونه کیسئوپ کیسئوپم بدتر از اون.!

ایلای:ههه ههه کیسئوپ هیچوقت موقه خوابیدن چفت و بست نداره هرجوری راحت باشه میخوابه کاری به موقعیت نداره.

من:متاسفانه خواهر منم همینطور.!

ایلای پوزخند زد و گفت:اونکه مشخصه.

من:چی مشخصه؟؟؟ها؟؟؟ نه پس تو و دونگهو خوبین که تا دودقیقه پیش تقریبا داشتم با دوس پسر دوس دخترا اشتباه میگرفتمتون.

ایلای:خیله خب بابا چرا عصبانی میشی؟؟

با حرص گفتم:عصبی نیستمممم!!

ایلای:اهممم من میخوام یکم انگری برد بازی کنم.

ای بمییییییریی من عاشق انگری بردم!! وااااایی ایشالااااا آیفونت نصف شه از وسط منم انگری برد میخوام.

ایلای:اینا همه خوابشون سنگینه هاا اینهمه سر و صدا کردیم هیچکدومشون بیدار نشدن.

بی توجه به حرفش رومو کردم یه طرف دیگه که چشمم به اون انگری برد نیفته ولی لامصب صداشم آدمو جادو میکنه دوباره برگشتم سمت ایلای و سرمو از بین دوتا صندلی آوردم بیرون که بتونم آیفونشو ببینم.

ایلای:چرا اینجوری نگاه میکنی؟؟؟

من:اه به من چیکار داری؟؟؟بدو بزن اونو آخرین جوجته هااا الان فییل میشییییی!!

ایلای:آره راس میگی!!

من:چی شد؟>؟

ایلای:باختم!

من:ایییییشش میدونستم اینکاره نیستی تازه اینکه مرحله آسونش بود من تا مرحله های بالاتر از اینم رفتم.

ایلای:واقعاااا؟؟؟؟

من:آره رد کن بیاد اون آیفونو.

آیفونو ازش گرفتم و شروع کردم دونه دونه مرحله ها رو به راحتی رد میکرد و فک ایلای هم رو آسفالت بود هیییی...خدایی اگه کسی بتونه منو تو این بازی ببره اسممو عوض میکنم.

ایلای:میگم یکم صداشو کم کن اینا خوابیدن.

به فارسی گفتم:اه بدون صدا که فاز نمیده!

ایلای:چی میگی؟

اه اصلا میرم تو فاز بازی فارسی و انگلیسی و کره ای حالیم نیس.

ایلای:من که نمیفهمم تو چی میگی.

جینکی هم بالاخره بیدار شد:بچه ها شما دارین چیکار میکنین؟

ایلای :انگری برد.!

جینکی:آها! کسی میدونه کی میرسیم؟

ایلای:فکر نکنم چیزی مونده باشه! کمتر از نمیساعت!

جینکی یه نگاه به دونگهو که بغل ایلای خوابیده بود کرد و گفت:این چرا درحال سقوطه؟؟

ایلای سر دونگهو رو که به اونطرفش کج شده بود گذاشت رو شونه خودش.

ایلای:این همینجوریه.

 

با خوشحالی جیغ کشیدم و گفتم:هورررررراااا...این مرحله هم رد شددددد!!

ایلای:هییییییییسسس جیغ نزن!!کدوم؟

من:اخریه.

ایلای:اون سخته رو که نمیگی؟؟ امکان نداره...!!

آیفونو دادم دستش و صاف نشستم با اعتماد به نفس گفتم:خودت ببین!!

چشماش همچنان گرد رو آیفون مونده بود.

با پوزخند گفتم:بهت ثابت شد.

ایلای سعی کرد خونسرد باشه واسه همین آیفونو گذاشت تو کیفش و گفت:خیله خب یادت باشه بعدا بهم بگی چجوری رد کردی.

من:هرجور میلته!

یه دفعه صدا هنری اومد: دوستان کمربندارو ببندین داریم فرود میایم...رسیدیم.

شیدا و کیسئوپ از خواب پریدن و فوری خودشونو جم و جور کردن.

شیدا:خلبانه بود؟

جینکی:خلبان چیه بابا هنری بودد>!

شیدا:آها!

کیسئوپ :واقعا رسیدیم؟

من:ایییشش شما بایدم متوجه نشین کی رسیدیم . و چشم غره ای به شیدا و کیسئوپ رفتم که دوتاشون حساب کار بیاد دستشون.

دونگهو همچنان در خواب ناز بسر میبرد و برای پیاده شدن از هواپیما بزور بیدارش کردیم گرچه چند باری هم به در دیوار خورد و هنوزم منگ بود.

هنری و منیجر یوکیس فوری کارا رو هماهنگ کردن خیلی طول نکشید تا برسیم هتل.

دونگهو:چرا نمیریم اتاقمون؟؟؟ من خوابم میاد!

هون:اه چقد غر میزنی تو...سرم درد گرفت .

ایلای:دو دقیقه دندون رو کیمچی بزار پسرم..! الان هنری میاد میری تو اتاق میگیری میخوابی از دستت راحت میشیم.

دونگهو:ایلای...شونتو بیار اینور.

ایلای:اه ولم کن کتف درد گرفتم.

دونگهو:فقط یه ذره!خواههششش..!

ایلای با کلافگی جوری نشست تا دونگهو سرشو بزار رو شونش. (الههییییی بمیرمممم داداشششمممم...!!!)

همچنان منتظر بودیم و کیسئوپ و شیدا که داشتن واسه خودشون پچ پچ میکردن و میخندیدن.

سوهیون:شماها به چی میخندین؟

کیسئوپ:ببخشید ..هیچی!

جینکی با حالت شیطنت آمیزی گفت:هیچی نداریم ..از قدیم گفتن باهم بخندیم بهم نخندیم.

کوین:موافقم.

جلل خالق ..اینا چرا جفت جفت دارن با هم موافق میشن؟؟؟کوین تا الان صداش درنمیومد الان اعلام موافقت میکنه کیسئوپ که با آبجی بنده هر هرش رفته هواااا...اینا منو تک انداختن این وسط !

بالاخره هنری اومد آخیشش الان میریم تو اتاق با خیال راحت میخوابم..!

هنری:یوکیس میتونین برین اتاقاتون !

یوکیس رفتن و من و شیدا و جینکی هم داشتیم پشتشون راه میفتادیم که هنری جلومونو گرفت.

هنری:کجا؟؟

من:خونه آقا شجاع...خب ما هم برین اتاقمون دیگه خسته ایم.

هنری:اتفاقا باید در همین مورد یه چیزی رو بهتون بگم ...من با مسئول هتل صحبت کردم یه مشکلی این وسط پیش اومده یعنی یه اشتباهی شده ..

داشتم از عصبانیت منفجر میشدم :خب؟؟؟؟؟

هنری انگار حالمو فهمیده بود واسه همین یکم هول کرد و به تته پته افتاد:خب..راستش..چیزه..ما فعلا نمیتونیم اینجا بمونیم..ولی اصلا جای نگرانی نیستا..!! من همین الان میگردم دوباره یه جای خوب..!الان ظهره قول میدم دوساعته تو یه هتل توپ باشیم.

من:ینییییییی چییییییییی؟؟؟ ینی ما تازه الان با این وضعیت درب و داغونمون باید بریم دنبال هتل بگردیم اونوقت یوکیس راحت پاشدن رفتن تو اتاقاشون؟؟؟؟خب چرا این اشتباهه که میگی برا ما پیش اومده برا اونا پیش نیومده.

هنری:خب دیگه کاریه که شده ...ببین یوکیس اینجا کارشون مهمه این چند روزه اینجا هم کنسرت دارن هم فیلمبرداری ویدیو واسه همین باید یکم کنار بیایم من خودمم خستم بخدااا.>!

من: این حرفا حالیم نیس ..کدوم اسکلی هتل رزرو کرده؟؟

هنری:اهممم..!

من:کی رزرو کرده؟؟بگو دیگه..!

هنری:نیما.!

دهنم باز مونده بود.

شیدا:اه...بابا نیما حالا چلمن بود یکم ولی نه تا این حد!

من:حالا نیما رزرو کرده شما چیکار کردی؟

هنری:نیما خودش گفت اینکارو دیگه بسپارم به اون ..منم اون موقه سرم واقعا شلوغ بود گفتم باشه!

اه...اینم که فارسی بلده نمیتونم لاقل چهارتا فحش بدم تخلیه شممم.

من:زنگ زدی به نیما ؟

هنری:در دسترس نیس.

شیدا:آقا من از اولم میگفتم این گوشیش حکم گوش کوب داره شما گوش نمیکردین.

هنری:حالا انقد عصبانی نباش..فکر کنم باید بیخیال هتل رفتن بشیم شاید بتونم یه خونه معمولی رو واسه چند روز اجاره کنم .

من:هرکاری میتونی بکن فقط زودتر از اینجا بریم.

خواست چیزی بگه که گوشیش زنگ خورد و رفت تا جواب بده...با شیدا منتظر نشستیم تو لابی هتل ..



نظرا کمه هااااااا...دیگه من نباید بگم خودتون به درجه ای از عرفان برسین که بدونین باید نظر بدین...آفرییییییییین


نوع مطلب : Look for love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes pain in the Achilles tendon?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:18 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it but, I'd like to send you an e-mail.
I've got some suggestions for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great site and I look forward to seeing it develop over time.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 07:45 ب.ظ
Hi there I am so delighted I found your site, I really found you
by error, while I was browsing on Digg for something else, Regardless I
am here now and would just like to say thank you for a incredible post
and a all round entertaining blog (I also love the theme/design), I don’t have time to read it all at the minute but I have bookmarked it and also added in your RSS feeds, so when I have
time I will be back to read a great deal more, Please do keep up
the excellent b.
عباس
جمعه 22 آذر 1392 11:44 ب.ظ
چرا؟ به دردت میخورم
عباس
جمعه 22 آذر 1392 11:41 ب.ظ
عالی بو فقط میخوام منو تو سایتتون جا بدی
پاسخ ji ji kim : عذر میخوام که بجای نازنینو مدیر جوابتونو دادم ولی بدونید اگه منظورتون این جاس جا نیست بازم شرمنده
شیدا
شنبه 25 آبان 1392 11:36 ب.ظ
وااااا خوب ماروهم تو اتاقاشون جا میکردن دیگهههه
وای خیلی قشنگ بود نازییی
از این متنفرم که یکی از خواب بپرونتم
مرسیییی
پاسخ Nazanin : خخخخ نه دیگه خیلی خوش میگذره به شماها اونجوری قربان شما
اا...چه عالیییییی
خواهشششش
mina
شنبه 25 آبان 1392 03:39 ب.ظ
دونگهو بیچار بچم تو خوابم ولش نمیکنین
این داداشه شمام حکم زنبیل رو داره یه هتلمبلد نبوده رزو کنه
پاسخ Nazanin : آخیییییی...آرهههه...داداشم همش خوابهه!!! ایییشش آره بابا صد رحمت به زنبیل بازم مفیده!
jinki
جمعه 24 آبان 1392 09:36 ب.ظ
سلام خوبی عزیزم؟ عالی بود بدو بعدیرو بزار بزاریااااا
اره دونگهو خوابه همیشه خوابه اگه خواب نبود هیچ وقت نمی رفت هنوزم دارم التماس می کنم به عکس رو مانیتور که برگرد ولی واقعا انگا رفته
ببین گریه دارم بنویس منم دختر جلفی باشم بی زحمت خخخخخخ
راسی یه داستان دارم مینویسم از این جومونگیا می خوای باشی؟
پاسخ Nazanin : سلاااام خوبم تو خوبیییییییی؟؟؟ مرسی عزیزممممم بابا چه عجب یکی به بلاگ سر زد امیدوار شدم اومدییییی...آخخخ آره معلوم نشد چرا یهو رفت همه تو شوکن هنوز! اوکی هستم
melika phoenix
پنجشنبه 23 آبان 1392 07:36 ب.ظ
راستییییییییی....دوستان...من اومدما....فرش قرمز نداختین..! ...تازه استقبالم هم نیومدین.. مسئولان رسیدگی کنن لطفا..
پاسخ Nazanin : بعلههه زحمت کشیدی واقعا مسئولان تعطیلاتن
melika phoenix
پنجشنبه 23 آبان 1392 07:34 ب.ظ
آقا من پیشبینی کنم؟؟؟اتاقای هتل بینشون تقسیم میشه...بالاخره 2-3 نفر هم میتونن تو یه اتاق بمونن...یا شایدم یهو فرجی بشه،اتاقا خالی شه..به هرحال فرجه دیگه..پیش میاد...
پاسخ Nazanin : نخیرمممم...شما پیش بینیتون کاملا اشتباههه..برو کنار وایسا بزار باد بیاد! از این فرجا تو داستان من پیش نمیاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر