تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - Look for love - part 6

we are kissme and 4 kissme

Look for love - part 6

نویسنده :Nazanin
تاریخ:پنجشنبه 31 مرداد 1392-02:29 ب.ظ

این هفته فعال شدم بخدا...خخخ..برین ادامه واسه خوندن قسمت 6!!

 

هنری چند تا از عکسای ایلای رو گذاشت رو میز دفترم و گفت:برای فیلمبرداری حاضری؟همه چی مرتبه؟

من: انقد این تیزر مهمه؟

هنری:ایلای پتانسیل بیشترین فروش رو داره چون طرفدارای زیادی داره .

من:انکار نمیکنم ولی بنظر من بیشترین فروش رو کوین بدست میاره.

هنری نزدیکتر شد و طبق عادتش وقتی میخواست چیزیو از زیر زبون کسی بکشه بیرون چشماشو ریز میکرد این دفه هم همین کارو کرد و پرسید:تو به ایلای حسودیت میشه؟

ایییییششش..چه حرفا..به چه چیزایی فکر میکنه.

با لحن تمسخر آمیزی بهش گفتم:آها..اونوقت دقیقا به چیش باید حسودیم بشه؟؟

هنری که هنوزم قانع نبود (به درک که نبود) سرشو تکون داد و گفت:درهرصورت شرکت پخش ازم خواسته برای این تیزر نهایت تلاشمونو بکنیم چون هم میتونه نقطه اوجی برای یوکیس باشه هم برای ما ! فهمیدی؟

با بی حوصلگی گفتم:خیله خب.

هنری:تا چند دقیقه دیگه ایلای میاد اینجا که فیلمبرداری رو شروع کنیم دکور رو هم طبق چیزی که طراحی کردی به اعضا گفتم آماده کنن امیدوارم ایده هات مثل تیزر کوین برامون یه موفقیت بیاره.

من:کارمو بلدم نیازی نیس نگران باشی.

هنری:پس فعلا.

و از دفترم رفت بیرون...واااای جینکی واقعا راس میگفت همه چیز هنری کار بود آدم بالاخره یکم از کار کردن خسته میشه اما این درمورد کار همیشه محکم و پرانرژی حرف میزد خوش به حالش!

خودمو با دیدن عکسای تبلیغات یوکیس سرگرم کرده بودم چقد تو این مدت وجودشون عادت شده بود حتی گاهی اوقات کوین بهم اس میداد به عکس دونگهو که رسیدم خندم گرفت و یاد موقعی افتادم که کلی سر عکسبرداری اذیتمون کرد برخلاف چیزی که من از ایلای تصور میکردم وقتی ایلای و دونگهو با هم یه جای میفتادن عمرا نمیشد کنترلشون کرد واقعا خنده دار میشدن.

در زدن و جینکی اومد تو..

جینکی:تو چرا هنوز اینجایی؟

من:ایلای اومد؟

جینکی:ساعت خواب ! آره کوین هم اومده برای اینکه بخاطر تیزرش ازت تشکر کنه...من موندم این بچه غیر از از تشکر و تعظیم و سلام کار دیگه ای بلد نیس؟؟ بابا خیر سرمون من و تو و خواهرت سه تا دختر خوشمل صاف صاف داریم تو این شرکت میگردیم هرکی دیگه بود تا الان....

صبر نکردم که حرفش تموم بشه و یکی از خودکارایی که رو میزم بودو پرت کردم سمتش اونم خیلی زبر و زرنگ جاخالی داد ولی از شانس گند من خودکار به دیوار نخورد هردوتامون وقتی برگشتیم سمت در دیدیم ایلای وایساده و داره نگامون میکنه بعدشم خم شد و خودکارو از رو زمین برداشت و گذاشت رو میز من.

جینکی از خنده قرمز شده بود و داشت میترکید و بخاطر همین فرار رو به قرار ترجیح داد و گفت:من برم فکر کنم هنری باهام کار داشت!( نتیجه میگیریم هنری موقع فرار خیلی بدرد میخوره)

خودمم بدجور خندم گرفته بود اما با همون لحن جدی همیشگیم گفتم: ببخشید نفهمیدم کی اومدین.

ایلای اومد جلوتر تر و با لحنی بامزه گفت:الان هدفتون من بودم یا دیوار؟

سعی میکردم نخندم اما واقعا نمیشد بیچاره ایلای بدجور هنگ کرده بود:هیچکدوم هدفم جینکی دوستم بود داشتیم شوخی میکردیم!( خخخ...شوخی پشت وانتی!)

ایلای:خب پس هدف گیریت اصلا خوب نیست چون صاف خورد تو سر من.

واااااای...آبروم رفت فکر کردم..خورد به دیوار و افتاد زمین فکر میکردم ایلای فقط دید که من به جینکی خودکار پرت کردم...نگو خورد تو سر اون بعد افتاد زمین.

خونسردیمو حفظ کردم و رفتم جلوش وایسادم و گفتم:بیانه!

ایلای:همین؟

بامزگی چاشنی کارم کردم که یه جور سر و ته سوتی خوشگلمو هم بیارم واسه همین گفتم:آها..صبر کن..تعظیمش جا موند.! و با حالت مظلوم یه تعظیم بچگانه کردم و گفتم:حالا اگه معذرت خواهی بنده مورد قبول واقع شد افتخار بدین و تشریف بیارین تا تیزر حضرت عالی را فیلمبرداری بفرماییم.

ایلای که از لحن حرف زدنم خندش گرفته بود گفت:بعله حتما..!

و دوتایی رفتیم بیرون...

رو پیشونی من نوشته احمق؟؟ هههه..فکر کرده من از این به بعد اخلاقم همینجوریه هی دم به دقیقه بهم پوزخند میزنه چون امروز یه کاری کردم که سوتی شد مجبور بودم جم و جورش کنم اینجوری باهات حرف زدم از اینجا به بعدشو کور خوندی داداش..آخخخ نه راستی باید بگم اوپا...اه بیخیال از این کلمه بدم میاد همون ایلای بهتره!! ایییش اصلا من تو ذهنمم همه با هم درگیرن الان بخش کره ای ذهنم داره به بخش فارسی کف گرگی میزنه بخش فارسیه هم جاخالی میده...هییی روزگار..!

صدای کوین این وسط منو از افکار درگیرم آورد بیرون...

کوین:سلام ندا...!

من:سلام...اه..های...اییییششش.انیوسئو!

کوین میخندید:حالت خوبه؟؟ به چند تا زبان حرف زدی؟؟

من:وای به خدا قاطی کردم..ببخشید آره خوبم..تو چی؟ (ینی من روزی یه خرابکاری نکنم روزم شب نمیشه)

کوین:منم خوبم ...عالیم..! ممنون واسه همه چی این وسط تو بیشتر از همه کار کردی.

من:بیخی بابا وظیفم بود.

فیلمبرداری ایلای شرو شد ایده هایی که واسه موضوع ویدیو داده بودم اول همه رو گیج کرده بود بعدش تقریبا همه عوامل خوششون اومد..بعد از یه ساعت کار یه استراحت چند دقیقه ای به اعضا دادم و خودم رفتم پیش جینکی که بغل کوین وایساده بود.

من: خب فعلا چند دقیقه استراحته تا بعد.

کوین:تیزر بعدی ماله کیه؟

من:برای کیسئوپ..مثه اینکه رییستون گفته این هفته تیزر کیسئوپ رو پخش کنیم.

کوین:یه چیزی بپرسم؟

 از قیافه کنجکاوش خندم گرفته بود واسه همین گفتم:چرا با ترس و لرز میگی؟

کوین:احساس میکنم خوشت نمیاد اینو بگم..کلا بنظرم شما دخترای ایرانی همه چیتون فرق میکنه.

من:اونکه 100%!! ولی نترس بپرس سوالتو.

کوین:جینکی شی..همینکه همکارته رو خوب میشناسی؟

من:خودت داری میگی همکارمه..آره تقریبا میشناسمش از وقتی اومدیم شرکت با همدیگه آشنا شدیم از اون موقه تا حالا هم رفت و آمدمون بیشتر شده .اخلاقشو خیلی دوس دارم.

کوین:آهان.

من:چطور مگه؟

کوین:هیچی همینجوری..کنجکاوم بیشتر درمورد همکارا اینجا بدونم.

مخصوصا واسه اذیت کردنش چشمکی بهش زدم و گفتم:خب اگه فقط بخاطر کنجکاوی بود نه چیز دیگه عیبی نداره.

با این حرفم سرخ شد و دستاشو کرد تو جیبش.

جینکی اومد طرفمون.

جینکی:اعضا آماده ان ندا..!

من:خیله خب..فقط ایلای کجا رف یه دفه ؟ نمیبینمش؟

جینکی:ا...نمیدونم..!

کوین:حتما گوشیش زنگ زده رفته بیرون جواب بده.

جینکی:من میرم صداش میکنم.

خب الان یه فرصت خوب گیرم اومده بود که خودی نشون بدم جلوی ایلای واسه همین به جینکی گفتم:نیازی نیس ..تو همینجا باش من خودم میرم.

 

جینکی:

 

ندا بهم گفت که خودش میره ایلایو صدا میکنه واسه همین منم موندم پیش کوین تا بیان..حدس میزدم ندا  با امثال ایلای سخت کنار میاد الانم حتما میخواست یه تذکر شیک به ایلای بده.! از تو فکر ندا اومدم بیرون کوین وایساده بود و دستاشم کرده بود تو جیبش و یه کلمه هم حرف نمیزد حالا دیده بودم چجوری با ندا مثه بلبل حرف میزنه هااا..واقعا که.!

کلا از وقتی که یوکیس پاشو گذاشته بود تو شرکت من نه یه کلمه درست حسابی از کوین شنیدم نه از کیسئوپ.اولش خیلی ذوق داشتم که ببینمشون ولی الان ذوقم خوابید..بالاخره کوین به حرف اومد نه حرفمو پس میگیرم هنوز ذوقم نخوابیده.!!

کوین:میدونین ساعت کاری کی تموم میشه؟؟

ایییییییییششش...با اون حرف زدنت میخوام نزنی هزاااااار سااااااال...وقت گل نی تموم میشه..!

جینکی:فعلا که فیلمبرداریه..هرموقه ایلای شی رو پیدا کردن و ایشون هم تشریف آوردن تا فیلمبرداریشون تموم شه ما هم جم میکنیم میریم..از خدامونه.!

همه اینا رو با حرص گفتم..یه جوری که خودمم حس کردم کوین از سوالش سخت پشیمان میباشد..حقش بود اصلا!

کوین:معذرت میخوام..من نمیدونستم بخاطر یه سری از برنامه های گروه پرسیدم.

جینکی:متوجه ام.

کوین:یه چیز دیگه...از اونجایی که ندا ایرانیه من تازه ویدیوهای گروه رو بهش نشون دادم و درست ما رو نمیشناخت..شما چی؟؟کیس می هستی؟

جینکی:تا حدودی .

کوین:ینی چقد؟

جینکی:کاراتونو زیاد دنبال میکنم.

کوین انگار که خوشش اومده باشه یه لبخند خوشگل زد و گفت:خیلی خوبه...راستی..کی رو بیشتر از بقیه دوس داری؟

بیا حالا اینو کجای دلم بزارم...تا الان یکم زیادی خالی بسته بودم چون من هم کارای ژاپنی یوکیسو با کلی ذوق گوش میدادم هم کره ای ..کلا کیس می درجه یکی به حساب میومدم چن باری هم بخاطر یوکیس موزیک بانک رفته بودم ولی خب نمیخواستم همین دفه اول با کلی ذوق و شوق همه اینا رو بهش بگم.

کوین:خب؟

جینکی:خب..چیزه..صدای سوهیونو خیلی دوس دارم.

کوین:فکر میکردم دونگهو یا ایلای رو انتخاب کنی.

خندم گرفته بود فکر کن مثلا من از ایلای خوشم میومد و اونوقت تو این وضعیتم اونم میفهمید دیگه هیچی..این وسط سوهیون بهترین گزینه بود خخخخ.

 

ندا :

حسابی شیطنتم زده بود بالا از صحنه فیلمبرداری رفتم بیرون ..تو سالن بیرون ایلای وایساده بود و طبق حدسم داشت با گوشیش میحرفید..آروم رفتم نزدیکش چون پشتش بهم بود منو ندید ولی داشتم به حرفاش گوش میدادم.

 

-من الان سرم خیلی شلوغه.

........

-میدونی که سر فیلمبرداری این کارای تبلیغاتیمونم اصلا وقتشو ندارم.

.......

-تو فکر میکنی من خوشم میاد ؟ کمپانی یه ذره هم بهمون استراحت نمیده از اولم بهت گفتم باید بتونی با شرایط من کنار بیای.

......

-ببین من باید برم..تمومش کن!

 

با تعجب به حرفاش گوش میدادم تا حالا فضولم نشده بودیم که شدیم..معلوم بود که طرف حسابی زده احساسات این بدبختو خدشه دار کرده..اوهو! اصلا به من چه..من صرفا باید به این آقای محترم یادآوری کنم که تو محیط کار نباید با گوشیش بقیه رو معطل کنه الان کلی آدم منتظرن.

 

تو همین چن ثانیه ای که حواسم پرت شده بود برگشت سمتم و با دیدنم اول جاخورد ولی بعد با خونسردی تمام گفت:فکر نکنم که گوش وایسادن در شان کسی مثه تو باشه.

حسابی حرصمو درآورده بود البته منم کم نیاوردم و تیر آخرو زدم: منم اصلا فکر نکنم خوب باشه که کلی آدمو معطل خودت کنی بخاطر حرف زدن با گوشیت.

ایلای:کار واجبی بود.

با پوزخند گفتم:کاملا مشخصه..حالا زودتر بریم که گروه فیلمبرداریمون حسابی خسته ان.

و بدون اینکه منتظر جوابی از طرف ایلای باشم ببه سمت صحنه راه افتادم بعد چند ثانیه دوزاریم افتاد که اونم داره دنبالم میاد.

فیلمبرداری ایلای هم به خوبی و خوشی تموم شد البته بغیر از اون موارد خیلی خیلی کوچیکی که بنده یکم سوتی دادم و بعدشم خیلی شیک تلافی کردم.

تمومیییییید بای بای


نوع مطلب : Look for love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 01:30 ب.ظ
Howdy would you mind letting me know which webhost you're utilizing?

I've loaded your blog in 3 completely different internet browsers
and I must say this blog loads a lot quicker then most.
Can you recommend a good internet hosting provider at a fair price?
Thank you, I appreciate it!
mina
جمعه 3 آبان 1392 11:57 ق.ظ

بســـــــــــی زیبا و جالب بود.
و بخصوص اون قسمت که خودکار خورد تو سر ایلای خیلی باحال بود.
موفق باشی.
پاسخ Nazanin : مرسییییییی...دیگه کاری بود که از دستم برمیومد
زهرا یونگ شیمممممممم
دوشنبه 15 مهر 1392 09:34 ب.ظ
راستی عاشق کیسوپ و کوین و ایلایم هستماااااااااااا
پاسخ Nazanin : به به...آفریییییییین
jinki
جمعه 1 شهریور 1392 07:52 ب.ظ
نازی جونم تو باید تو گرذوهم فعالیت داشته باشی
مثلا بعد این داستانت یه داستان بره روه بزاری من عکستو تو لوگو قرار میدم تو وب کمپانی هم اعلام میکنم
نه من تو نت سرتقم کلا مظلومم ولی اگه با تو و تیفا یه جا باشم از همه سرتق ترم اونی تو میتونی اهنگ بخونی بزاری تو وب؟
پاسخ Nazanin : اوکی حتما...من جلوی بقیه زیر زیرکی شیطونی میکنم خودمو به مظلومیت میزنم ولی منم تو دوستام مثه تو ام! میخونم آپ میکنم لینکشو بهت میدم فقط یه آهنگیو بگو مثلا رپ باشه اگه قراره رپر باشم!
jinki
جمعه 1 شهریور 1392 01:54 ب.ظ
تو همین جا جواب این نظر
مثلا
قد وزن رنگ مورد علاقه تاریخ تولد گروه مورد علاقه خواندده مورد علاقه رنگ پوستت (البته اینو خودم دوست دارم بدونم)
و...
نازی بنظرت من سرتقم یا مظلومم یا مغرور؟؟؟
پاسخ Nazanin : قدم:168 - وزن: 55 - رنگ: بنفش یا یاسی- 1377/3/19-
گروه دختر: 4minute - گروه پسر:ukiss و beast
خواننده موردعلاقه:تیلور سوییفت و دمی لواتو
رنگ پوست: سفید
تو سرتقی!! خخخخ..!
jinki
جمعه 1 شهریور 1392 10:55 ق.ظ
نازی بیا این وب که ادرسش این جا بیو گراف6یتو بده خوبه نویسنده داستانم که هستی چه بهتر
من برات عکس انتخاب می کنم حالا دوست داری رپر باشی یا خواننده
ببین الان رهبرو خواننده اصلیو رپر اصلیو خدا بخواد رقصنده اصلیم داریم تو یا رپر میشی یا همخوان
امروز بیوگرافیتو بزاررررر
پاسخ Nazanin : من رپرو ترجیح میدم امروز کلا خونه نیستم بیوگرافی رو کجا بدم دقیقا؟؟
jinki
جمعه 1 شهریور 1392 10:52 ق.ظ
نازی من تا الان فکر می کردم هُنریه نه هنری
فکر می کردم ایرانیه
نازی راسی اتو داستانم تورو با الای نوشتم امروز قسمت اولشو میزارم تو همین وب
ببین داستانتو فوق العااااااااااده صحنه دار بنویس
پاسخ Nazanin : نه هنریه..باشه کار خودتو میکنی تو!! چشمم روشنننننن...خیله خب
mina
جمعه 1 شهریور 1392 05:44 ق.ظ
شما غلط گردی دوست داری مگه دادش بیچار من تخت تیر اندازی که هی تیر میزنی بهش ها ها ها؟؟؟
حالا هر کی ندونه فکر میکنه من واقعا خواهر ایلایم خخخخخ
پاسخ Nazanin : همینو بگو خوبه خودت میدونی خواهرش نیستیییییی خخخخ
mina
جمعه 1 شهریور 1392 04:43 ق.ظ
هی بزن هی بزن هی تیر بزن به داداش بدبخت ما
هیییییییی روزگار
نازی بمیری پس من کی میام داستان یه چیز گند کم داره اونم منم خخخخخخخ
خوب دیگه فعلا بسه راستی این هنری چند سالشه؟؟من میگی هنری یاد هنری سوجو می افتم
پاسخ Nazanin : هخخخخ...دوس دارممم!! میای دیگه کشتی منوووو...!! هنری هم 27! آره خودمم همینطورم
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:55 ب.ظ
خوب...حالا ماه عسل کجا میرید؟؟؟؟؟؟
پاسخ Nazanin : ای خدااااا...سرقبر خودم ان شا ا...!!
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:23 ب.ظ
باشه بابا...فقط من الان در دوران بسی تلخ بی شارژی به سر میبرم....هرهرهرهرهر...صبر کن...
پاسخ sheyda_kiseop : وااااااا بیا برو شارژ بخر زود باشششششششش هه هه هه
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:21 ب.ظ
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....حالا بریم تو خماری کی بود...ن خدایی کی بود؟؟؟؟؟؟
پاسخ sheyda_kiseop : جون تو نمیدونم
ماهک شمارتو خصوصی برام بذار بدوووووو:))))))))))
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:19 ب.ظ
دمت گرم اونی...پاک کنننننننن
پاسخ sheyda_kiseop : پاک شد ;)
شیدا
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:18 ب.ظ
ای یا خود جی جیه داره اذییت میکنه یا یه یکی دیگه به هرحال من الان نظراشو پاک میکنم
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:15 ب.ظ
وااااااااااااا....خو خانوم بی اسم و نشون،از نویسنده های بلاگ بدت میاد چاقو نذاشتن زیر گلوت تا بیای....به جینکی جونم بی ادبی میکنه....واااااا.....یا حضرت آجیل شب عید...ن خدایی این چه وضعشه؟؟؟؟؟؟شیدا بیا حسابشو برس...
پاسخ sheyda_kiseop : از کجا معلوم خانومه
والا
رسیدم :)))))))))
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:08 ب.ظ
خوب دیگه....انشالا به پای هم پیر شین
هرهرهرهرهرهرهر...
پاسخ Nazanin : عجبا... ----___----
jinki
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:01 ب.ظ
دوست داشتم تو گروهمون عضو باشی من دو نفرو برای گروهمون میخوام میخواستم از کیس می های قابل اعتماد بردارم چون لیدر همون شیدا بهت اعتماد داشت گفتم بهت بگم اگه دوست داری میتونی باشی دوست نداری هم میل خودته
نه گریم بره اینه که فکر می کردم قبلا ها این اتفاقا افتاده الان داریم یادی از خاطره ها می کنیم خخخخخ
من داستانتو خوندنی از خنده سیاه میشم
نازی نظرتو درمورد گروه بگو
پاسخ Nazanin : باشه من مشکلی ندارم ...خخخخ خب خدارو شکر گریه نمیکنی!! ^ ^
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 07:12 ب.ظ
نچ....نمیشه دیگه...بساطو آماده کردیم.....قرارم گذاشتیم
پاسخ Nazanin : ای باباااا...هخخخ همتون پایه هستینااا..!
jinki
پنجشنبه 31 مرداد 1392 06:44 ب.ظ
نازی تو توی گروهی عضوی؟
مثلا مثل ایکیس.بست گرلز.هیترز.یا گروهای دیگه ای که ما کیس می ها تشکیلب دادیم؟
پاسخ Nazanin : نه نیستم
jinki
پنجشنبه 31 مرداد 1392 06:42 ب.ظ
ببین خیلی قشنگه فقط یه چیزی بگم ؟ داستان یه جوریعه که انگار ماداریم خاطرات قبلا رو تعریف می کنیم اینجوری ننویس اعصابم خورد میشه احساساتی میشم گریه می کنم زمان حال بنویس خوب؟ افرین بدو قسمت بعد
پاسخ Nazanin : بابا زمان حاله منتها داره از زبون یه نفر تعریف میشه اونم یکی از ما دختراییم از زبون پسرا تعریف نمیشه! من که اینهمه تیکه خنده دار مینویسم چرا گریت میگیره؟؟؟؟هییییی...
mahak
پنجشنبه 31 مرداد 1392 05:06 ب.ظ
نمیخواممممممممم....من اول نبودمممممممم
اهه اهه....اصلا حالا که اینجوری شد الان با ایلای میایم خواستگاریت....
پاسخ Nazanin : هخخخخ...گریه چرا میکنییییییییییی؟؟؟؟ اهمم..اهمم...خیر ..اصا قول میدم دفه بعدی اولین نظرو واسه رزرو کنم! خواستگاری رو بیخی جون عزیزت!!
شیدا
پنجشنبه 31 مرداد 1392 02:43 ب.ظ

فک کنم اخر این داستان جنگ جهانی داشته باشیما هخخخخخ
وای عالی بودددد
نامرد منو نیوردیا خهههه
مرسیییی
پاسخ Nazanin : خخخخ نه نترس همشم جنگ نیس..نترس اونم میاد خواههههش!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر