تبلیغات
░▒▓forkissme..fanclub▓▒░ - Look for love - part 2

we are kissme and 4 kissme

Look for love - part 2

نویسنده :Nazanin
تاریخ:جمعه 18 مرداد 1392-11:51 ب.ظ

اینم از قسمت دوم... تهدیدای شیدا ایندفه یکم ملایم تر بود من از همین الان میگم تهدیداتون هرچی ملایم تر باشه صحنه های رمانتیک تو داستان بیشتر میشه به هرحال هرچی شما خشن تر باشین روحیات بنده حقیر هم این وسط خدشه دار میشه بخدا اونوقت میرم صحنه های بزن بزن مینویسمااا...خخخخ..!!

بدویییییین ادامهههه....نظر هم فراموش نشودددددد

بالاخره بعد از دوبار پیاده و سوار شدن از هواپیما رسیدیم فرودگاه سئول...تازه اونجا فهمیدم که این هنری عجب پسر دقیق و منظمیه همه کاراش از قبل برنامه ریزی شده بود تا رسیدیم سئول با یه اشاره سوار ماشینی که اومده بود دنبالمون شدیم و بدون هیچ دردسری ما رو رسوند خونه ای که برامون اجاره کرده بود..بهش حسودیم میشد بدفرم! یکی مثه من که تا دراتاقشو باز میکنی متوجه میشی تا چه حد به کمد آقای گوفی شباهت داره یکی هم مثه این پسره هنری..!

خونه ای که برامون گرفته بود زیاد بزرگ نبود ولی فوق العاده شیک بود یه جورایی احساس میکردم خودش وسایل خونه رو اونجوری چیده و مرتب کرده هرچی بود کفمون برید حسابی!

نیما نشست رو یکی از مبلا و گفت:ببینم پس خونه ای که قبلا توش میموندم چی شد؟

هنری:صاحب خونه میگفت خونشو میخواد بخاطر همین مجبور شدیم دنبال یه جا دیگه بگردیم که اینجا بنظرم واستون خوب اومد! راحتین دیگه؟

شیدا:آره عالیه دستتون درد نکنه!
هنری:خواهش میکنم..خب دیگه من میرم شماها یکم استراحت کنین چیزی نیاز داشتین حتما بهم زنگ بزنین...نیما شمارمو بهتون میده شاید یه وقتی احتیاج بشه چون شما فعلا اینجا غریبین.

من:ممنون فقط برای بستن قرارداد رییس نگفته باید کی باشه؟

هنری:امروز و فردا معلوم میشه...فقط یه چیز دیگه که حتما هم برای شما و هم خواهرتون لازمه اینه که زودتر زبان اینجا رو یاد بگیرین بخاطر همین چند ساعت در روز یکی از دوستامو که معلمه میفرستم اینجا فوری همه چیو بهتون یاد میده!

 ازش خداحافظی کردیم و از خونه رفت نیما هم نیم ساعت بعدش یه تلفن بهش شد و از خونه رفت بیرون و من و شیدا با خیال راحت روی تخت دونفره ای که تو یکی از اتاقا بود ولو شدیم و فوری خوابمون برد!

با صدای زنگ در بلند شدم (این یعنی ته خالی بندی..چون منو جرثغیل هم نمیتونه بلند کنه) ساعت 6 بعداز ظهر بود حدس زدم نیما باشه شاید کلیدشو جا گذاشته بود از تخت اومدم پایین و رفتم تو هال درو براش باز کردم.

 نیما: کم کم داشتم پشیمون میشدم میخواستم برم پیش هنری شبو بمونم...خیل ببخشید ولی خرس هم اینجوری که شما میخوابین نمیخوابه.

من:اووو.و..حالا نه اینکه خودت خیلی بهتری...آقای سبک خواب!!

رفتم تو اتاق و افتادم به جون شیدا تا از خواب بیدارش کنم مگه بیدار میشد؟؟ حقا که خواهر و برادر مو نمیزنیم با هم..!

شیدا:اه چه خبرته نمیزاری بخوابم؟؟؟

من:تو توی هواپیما خوابیدی اینجا هم سه ساعته خوابیدی بسته!

شیدا:اییییییشش!

 

تقریبا 5 روزی میشد کره بودیم و از روز دوم هنری همون دوستشو که معلم بود فرستاده بود خونه که به ما زبان یاد بده ...عجب عذابی بود واقعا!! معلمه هم مثه خود هنری بود جدی و منظم! یاد دوران دبیرستان افتادم و اون شیطنتا..برعکس من شیدا حواسشو داده بود به درس و گیر داده بود حتما زبانو یاد بگیره..واسه همین هرکاری میکردم اذیتش کنم تا حواسش پرت شه!

 بالاخره معلمه اومد شروع کرد به درس دادن معمولا بساط درسو تو هال پهن میکردیم...همینطور که داشت حرف میزد من از فرصت استفاده کردم و تا روشو اونوری کرد یه کاغذ دادم دست شیدا..

-حوصلم سر میره بیا نامه بازی!

شیدا خندش گرفته بود نوشت: مثلا تو خواهر بزرگمی.. خجالت بکش بشین به درس گوش بده!

دوباره براش نوشتم:بابا من خسته شدم ..اصلا حسشو ندارم گوش بدم.

 

حسابی سرگرم نامه بازی با شیدا بودم که نگاه سنگین یکیو رو خودم احساس کردم بعلهههه...معلمه بود...ای بخشکی شانس..! مادر نزاییده بود کسی بتونه مچ منو تو نامه بازی بگیره البته همین چند ثانیه پیش یکی زاییده شد.

فوری سرمو بلند کردم و لبخند مظلومی زدم بلکه خرش کنم.

 معلم: اگه خیلی سختته رسوندن این کاغذا به خواهرت بگو خودم بیام کمکتون کنم!

من:اهمم...این کاغذه از لای دفتره شیدا افتاد خواستم بهش بدم باور کنین!

معلم:مطمئنا همینطوره..از خانوم باشخصیتی مثه شما غیر از این انتظار نمیره.

بفرما...به در گفت که دیوار بشنوه الان خیلی شیک بهم گفت بی شخصیت! اجازه گرفتم که برم دستشویی و از هال اومدم بیرون اعصابم حسابی خط خطی بود...صدای زنگ در اومد رفتم و درو باز کردم همینو کم داشتم هنری بود دوست معلمش کم بود خودشم اومده.

 هنری:مزاحمت که نشدم؟

من:نه فکر کنم دیگه آخرای درس باشه.

هنری:همه چی خوبه؟ دوستم خوب بهتون درس میده؟

من:بعله مشکلی نیس

هنری:خب اومدم بگم که امروز باید بریم شرکت چون یه قرارداد تبلیغاتی مهم داریم تو هم باید حضور داشته باشی.

من:چجور تبلیغاتی قراره انجام بدیم؟

هنری:تبلیغه برای لباسای رسمی پسرونه و مردونه که شرکت این لباسا مدلاشو قبلا انتخاب کرده و به ما معرفی کرده درواقع قبل از اینکه شماها بیاین کره!

همون موقه شیدا و معلم از هال اومدن و هردوتاشون با هنری سلام و احوال پرسی کردن و بعدشم معلممون گفت درس تموم شده و خداحافظی کرد و رفت بنده هم خیالم راحت شد که ایندفه هنری زد تو حالم.

هنری:زودتر آماده شین دخترا..باید زود برسیم شرکت!

شیدا:ایولل ایندفه منم میام.

من:نیما هم الان شرکته؟

هنری:آره منتظر شماس.

با شیدا رفتیم تو اتاق یه تی شرت اسپرت پسرونه و شلوار جین تنگ یخی پوشیدم حوصله آرایش هم نداشتم ..شیدا هم از اتاقش اومد بیرون ماشالا بزنم به تخته...خواهر خوشتیپی داشتیمااا..! اونم تیپ اسپرت زده بود یه تی شرت گشاد و یه شلوار مشکی تنگ پوشیده بود.

من:هرکی ندونه فکر میکنه تو طراح شرکتی و بنده سیاه لشگرم و کلا اضافی تشریف دارم.

شیدا:اختیار داری..! حالا بریم وگرنه هنری کلمونو میکنه.

 

از خونه رفتیم بیرون و سوار ماشین هنری شدیم ..حتی ماشینشم منظم بود برق میزد از تمیزی..نه مثه اینکه من باید حالا حالاها از دست این ادم تمیز حرص بخورم!از طرفی هم دلم لک زده بود واسه رانندگی..اگه میخواستم اینجا رانندگی کنم باید دوباره امتحان میدادم و گواهینامه میگرفتم که با این همه کار عمرا وقت میشد.

 

وارد شرکت شدیم...خیلی بزرگ بود و همه کارمندا کت و دامن پوشیده بودن و خلاصه لباسا رسمی بود تازه فهمیدیم چرا ملت دارن به من و شیدا یه جوری نگاه میکنن این هنری هم هیچی به ما نگفت و خودشم داشت زیرزیرکی میخندید.

من:بد نبود اگه درمورد محیط اینجا یه ندایی به ما هم میدادیناااا!

هنری:عیبی نداره که تیپ شما خیلی هم خوبه..درضمن تو هم کارمند نیستی نیاز نیس اینجوری لباس بپوشی وضعیت کارمندا فرق میکنه هرجوری دلت میخواد لباس بپوش!

با دیدن نیما که داشت میومد سمتمون بحث قطع شد البته تنها نبود یه دختر دیگه هم همراش بود دختره قیافش خیلی شیطون بنظر میومد درواقع یه جورایی مثه خودم بود کنجکاو بودم درموردش بیشتر بدونم.

نیما:سلاااام...چه عجب بالاخره اومدین.

شیدا:سلام..اصلا هم دیر نکردیم.

هنری:به هرحال دخترا همیشه معطلی دارن.

چشم غره ای به هنری رفتم تا حساب کار دستش بیاد و بعد به نیما گفتم:معرفی نمیکنی؟؟

نیما:آهان چرا ..این خانوم اسمشون جینکی هست و قراره همکارت باشه درواقع کارشم مثه خودت طراحی و ساخت ویدیوهای تبلیغاتیه.

با جینکی دست دادم و گفت:خیلی خوشحالم از دیدنت!

من:منم همینطور.

بعدم هنری و نیما رفتن سراغ کارای خودشون و قرار شد جینکی بهمون درمورد قرارداد جدید و اینجور چیزا توضیح بده.

جینکی:اگه دوس دارین میتونین منو جی جی هم صدا کنین..هرچند که هنری زیاد خوشش نمیاد تو شرکت با اسم کوچیک صدام کنن.

شیدا:به هنری چه ربطی داره؟

جینکی:مدیر بخشمونه..راستش من سه ماهی میشه اینجا کار میکنم تو این سه ماه اعصابم از دست این هنری آهنی شده بخدا...اولش انقد بهم گیر میداد که میخواستم گریه کنم ولی الان دیگه پا به پاش وایمیستم و جوابشو میدم.

 

حدسم کامل درست بود ..جینکی یه دختر شر و شیطون مثه خودم بود و وقتی هم حرف میزد آدم خسته نمیشد از گوش دادن به حرفاش تو اون چند دقیقه که میرفتیم جاهای مختلف شرکت و قدم میزدیم درمورد همه چی گفت الا قرارداد و کارای شرکت..! ما هم از خدامون بود و کلی از دستش خندیدیم.

 

جینکی:خلاصه داشتم میگفتم ...باید بهم حسابی کمک کنین که حال این هنری رو بگیرم واقعا بعضی اوقات نیاز پیدا میکنه که یه نفر حالشو بگیره!

من:رو کمکم حساب کن چون منم زیاد دل خوشی ازش ندارم.

دوباره هممون خندیدیم که یه دفه متوجه شدم لبخند جینکی رو لباش خشک شد و چشماش خیره موند به یه طرف نگاهشو دنبال کردم که دیدم هنری و سه تاپسر کره ای دیگه دارن میان طرفمون..!.

جینکی:واااااییی...الان هنری پدرمو درمیاره هیچی رو بهتون نگفتم.

شیدا:چی رو؟

جینکی:بابا راجه به قرارداد و مدلایی که به شرکت معرفی کردن و اینجور چیزا دیگه...ببینین خیلی مختصر میگم و حواستونو جم کنین اون سه تا پسری که دارن همراه هنری میان سه تا از خواننده های کمپانی ان اچ هستن یا بهتره بگم همون مدلایی که واسه تبلیغات لباسا به ما معرفی شده الانم واسه قرارداد اومدن ...فهمیدین؟؟ من میرم خب؟ یادتون نره ها...سه تا خواننده ان و تو یه گروهن اسم گروهه هم یوکیسه من رفتم.

 

جینکی در عرض دوثانیه ازمون دور شد و من و شیدا موندیم و قیافه های متعجبمون که زوم شده بود رو هنری و اون سه تا پسری که داشتن همراش میومدن.

شیدا:چی بگیم؟

من:ما چیزی نمیگیم منتظر هنری میمونیم حرف بزنه!

بالاخره چهارتاشون رسیدن به ما و همینطور که حدس میزدم اول هنری سر صحبتو باز کرد.

هنری:خب خانوما ..همه جا رو دیدین؟؟

من:آره.. جینکی همه جارو بهمون نشون داد و همه چیو هم درمورد قرارداد گفت.

هنری:خب پس عالیه ..معرفی میکنم سه تا از مدلامون از یوکیسن البته بقیه اعضای درهفته آینده میان بخاطر مشغلشون نتونستن امروز بیان..!

یه لحظه حرفی از دهنم پرید که داشت حسابی گند میزد به همه چی: از کجان؟؟

شیدا محکم با دستش زد به پهلوم و به فارسی گفت:گروهه دیگه...خنگ!!

تازه دریافتم چه سوتی دادم و فوری ماس مالیش کردم و به هنری گفتم:آهان..خب زیاد طولش ندیم میشه زودتر معرفیشون کنی؟ کنجکاوم باهاشون بیشتر آشنا شم.

هنری:خیله خب...!

 و به یکی از پسرا که سنش بنظر خودم از بقیه کمتر میومد و جثه کوچکتری هم داشت اشاره کرد: این شین دونگهو هستش و کوچکترین عضو گروه!

یه لحظه با درست بودن حدسم درمورد اینکه سنش کمتر از بقیس حسابی حال کردم ایولل حس ششم!

هنری به پسری که وسط وایساده بود اشاره کرد و ادامه داد: اینم کوین وو هستش از خواننده های اصلی گروه!

 پسری که گفته بود اسمش کوینه خیلی مودب و ساکت بود بیشتر از یکی دوکلمه حرف از دهنش بیرون نمیومد .

و اما نفر سومی که بغل هنری هم وایساده بود تا وقتی که هنری داشت کوین و دونگهو رو معرفی میکرد هر ازگاهی آیفونشو درمیاورد یکم ور میرفت باهاش و دوباره میزاشت تو جیبش.

هنری بهش اشاره کرد و گفت:اینم  کیم ایلای..! رپر اصلی گروه یوکیسه و خوشتیپ ترین گروه!

تا کلمه خوشتیپ از دهن هنری اومد بیرون این کیم ایلای هم شروع کرد یقشو صاف کردن و بعدم خیلی شیک و رسمی و بقول خودمون با کلاس دستشو آورد جلو که باهامون دست بده  هرچند فکر میکرد الان به گرمی ازش استقبال میکنم ولی خیلی خشک بهش دست دادم و گفتم:خوشحال شدم.

شیدا از دیدن قیافه جدی من حسابی خندش گرفته بود و درگوشم گفت:اوه..اوه ندا خانوم جدی میشود!

زدم به پهلوش و گفتم:هیسس...خیلی هم دلش بخواد استقبالای من معروفن!




تا قسمت بعدی بای باییییییییییییییییی


نوع مطلب : Look for love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
anitrasuyama.wordpress.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:51 ق.ظ
I read this piece of writing fully about the resemblance of most up-to-date and previous technologies, it's awesome article.
زهرا یونگ شیمممممممم
دوشنبه 15 مهر 1392 09:28 ب.ظ
ووووووووووی ممنون من داستان خییییلی میدوستم!
پاسخ Nazanin : لطف داریییییی...وا این آدمکا اومده چه باحال شده هااااااا چه عجب میهن متحول شد
mina
سه شنبه 22 مرداد 1392 12:21 ب.ظ
خخخخخ به سلامتیییی داستان گذاشتییی
ایییی نازی اگه بدونی چقدر پام درد میکنه یکشنبه نامزدی خالم بید هنوز دارم از درد خودمو نفرین میکنم
ههههه تا گفتی ایفون گرفنم ایلای باید باشه
تو در داستانم دست از سر گچل این ایلای بر نمیداری خخخخخخ
پاسخ Nazanin : خیلیم زود گذاشتممممممم...وااااااااااای من انقد خوشحالم اینترنتم با تایید کردن این نظرت افتتاح شد هوررررررررا برگشتمممممم!! وا؟ چرا درد میکنه؟؟ حواست پرت دونگهو شد از پله پرت شدی پایین؟؟ خخخخ...معلومه که دست برنمیدارم عادیه! ^ ^
jinki
یکشنبه 20 مرداد 1392 12:05 ق.ظ
پس چی پدر شوهره هااااااااا
تو هین نکن میزو پرت مکنم رو سرت
خخخخخ
پاسخ Nazanin : من پدرشوهر درنظر نمیگیرمش اصلا...همون کیسی خوبه هههه!!
jinki
یکشنبه 20 مرداد 1392 12:02 ق.ظ
نمیخوام کره ایییی ینی از خدامه هااا ولی...
خوبه ولی کم سن تر باشم
پاسخ Nazanin : آخه هیچکی به من نگفت میخواد ایرانی باشه یا کره ای دیگه همینجوری نوشتم اوکی 20 سال خوبه؟؟
محدثه
شنبه 19 مرداد 1392 07:56 ب.ظ
خیلی خوب وقشنگ بود.
پاسخ Nazanin : مرسیییییییی♥♥
بهار
شنبه 19 مرداد 1392 07:47 ب.ظ
توی این وب نویسنده شدم..بیاین تلفظ اهنگ بنگل بنگل یوكیس وسرودملی كره ی جنوبی روگذاشتم،نظریادتون نره....
پاسخ Nazanin : اوکی حتما
استارز
شنبه 19 مرداد 1392 10:06 ق.ظ
چت روم استارز شما را به یک مهمونی خوب دعوت می کند. دوست آنلاین شما کجاست.
چت روم استارز به کسانی که به ازای هر هزار دقیقه آنلاین بودن یک کارت شارژ هزارتومانی می دهد.منتظر حضور شما هستیم.برای دریافت کارت شارژ ابتدا عضو شوید از سایت جایزه بگیرید.


jinki
شنبه 19 مرداد 1392 02:21 ق.ظ
ولی نه خدایی از من یاد بگیر به کیسوپ با نااااز میگم ابااااااا
اونم میگه جاناااااااااااا(ترکی بود خخخخخ) البته من ترک نیستم ولی یاد گرفتم
پاسخ Nazanin : بعلههههه شما ادامه بده
jinki
شنبه 19 مرداد 1392 02:12 ق.ظ
نازییییع ؟به ددی هاسه من میگی کیسی؟
شیدی جون بخودت نگیر خخخخخ
پاسخ Nazanin : ایییشش کیسی هم نیس که خیلی قیافش به پدرشوهرا میخوره
شیدا
شنبه 19 مرداد 1392 01:35 ق.ظ
نازیییی کیسی چیه مگه داری با پسر همسایه حرف میزنی پدر شوهرته ها هخخخخخ
پاسخ Nazanin : میدونی کیسئوپ سخته نمیچرخه تو دهن من به شیدا گفتم گفت کیسی خوبه بگی.!
jinki
شنبه 19 مرداد 1392 12:54 ق.ظ
هانی بدو قسمت بعد بدو اااااا
پاسخ Nazanin : اووو...خیله خب یکی یکی
jinki
شنبه 19 مرداد 1392 12:52 ق.ظ
عالی بووووووووود فقط من کره ایم یا ایرانی؟ ایرانی باشماااااا
راسی تو داستان من باید از شما سه تا کوچیکتر با شم تو واقعیت کوچیکترم
پاسخ Nazanin : مرسیییییی...کره ای حالا اونم یه کاریش میکنم
شیدا
شنبه 19 مرداد 1392 12:37 ق.ظ
نازی سنگ دل با پسرم درست برخورد میکنیا هخخخخخ از این به بعد تحدید هامو خشن نمیکنم پس کیسوپ کوووو اهه اهه کیسوووپپپ
الحق که خواهر خودمی مرسیییییییی بوووسسس
پاسخ Nazanin : خخخخ خب حالا ...کیسی هم میاد نترس ..خواهششش...♥♥
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر